|
every planet we reach is dead
|
دخترا و پسرای خوب و درس خون من مهربان نیستم و نمی شناسمش...اگه با اون کار دارین دیگه اینجا نیاین...این وبلاگو مدیرش پاک کرده بود و فقط آدرسش اینه...باشه؟؟آخه اگه اون بنده خدا پانک می فهمید چیه من باید خودکشی می کردم...من...من با شما حرف نمی زنم.من با دخترم شاینا حرف می زنم...چون شما خوبین دیگه برین از اینجا...آفرین...تنهام بذارین...
من اشتباه کردم عزیزم همین~~~ حالا تو تنهایی~زندگی این نیست~این اون زندگی نبود که می خواستم~~~سینا~~~بهترین بابای دنیاست~~~تنها مردی که بوسیدمش~و جای کفشش روی ماهوت کفشم موند~~ من اشتباه کردم~تو میتونستی خوشبخت باشی
زنی که می تونه نقاشی های بچه اش رو پاره کنه...زنی که می تونه عروسکی رو که مال یکی دیگه است دور بریزه...و زنگ بزنه به من...بگه اون عروسک کهنه...اون عروسک بی ارزش قدیمی...اون زن هر غلط دیگه ای هم میتونه بکنه...به خدا قسم می خورم...ولی مامان بزرگ تو با اون زن فرق می کنه اون منو روی صندلی زردش نشوند و دستش رو توی موهام فرو کرد وقتی همه ی خونه بوی پای هویج می داد
